رسول خدا (صلّی الله عليه وآله):
يا فاطِمَةُ! مَنْ صَلَّى عَلَيْكِ غَفَرَ اللهُ لَهُ وألْحَقَهُ بِي حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.
ای فاطمه! هر كه بر تو درود فرستد، خداوند او را بیامرزد و هر جای بهشت باشم او را به من ملحق کند.
رسول خدا (صلّی الله عليه وآله):
يا فاطِمَةُ! مَنْ صَلَّى عَلَيْكِ غَفَرَ اللهُ لَهُ وألْحَقَهُ بِي حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.
ای فاطمه! هر كه بر تو درود فرستد، خداوند او را بیامرزد و هر جای بهشت باشم او را به من ملحق کند.
در این مراسم ضمن اجرای برنامه ی زنجیر زنی و مداحی توسط کودکان عضو هیئت عزاداران حسینی مرکز
با قصه گویی از زندگی حضرت فاطمه (س) سعی در شناساندن شخصیت این بانوی بزرگوار به کودکان و نوجوانان
شد. در خلال این برنامه اعضا اهل قلم مرکز نیز در شان این بانوی گرانقدر ابراز عشق و ارادت نمودند.
مانور پیش گیری از زلزله با حضور غنچه های هلال در مرکز صحنه برگزار شد.
در این مانور که در سالن اجتماعات کانون پرورش فکری مرکز صحنه برگزار شد علاوه بر ۵۰ عضو
پیش دبستانی مرکز که از مهر ماه ۸۸به عضویت غنچه های هلال جمعیت هلال در آمده اند ۱۰۰
کودک دیگر نیز از پیش دبستانی های سطح شهر حضور داشتند. در این برنامه کودکان خردسال با
کمک نمایش و بازی باشیوه های مراقبت از خویش در هنگام زلزله آشنا شدند.
میهمانان علی (ع)
مردی با پسرش، به عنوان میهمان، بر علی - عليهالسلام - وارد شدند. علی(ع) با اكرام و احترام بسيار آنها را در صدر مجلس نشانيد و خودش روبروی آنها نشست. موقع صرف غذا رسيد. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا، قنبر غلام معروف علی(ع)، حولهای و طشتی و ابريقی برای شستن دست آورد. علی (ع) آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست میهمان را بشويد. میهمان خود را عقب كشيد و گفت: "مگر چنين چيزی ممكن است كه من دست هايم را بگيرم و شما بشویيد." علی(ع) فرمود: برادر تو، از سر تو است، از تو جدا نيست، می خواهد عهده دار خدمت تو بشود، در عوض خداوند به او پاداش خواهد داد، چرا می خواهی مانع كارثوابی بشوی؟" باز هم آن مرد امتناع كرد. آخر علی(ع) او را قسم داد كه: "من می خواهم به شرف خدمت برادر مؤمن نائل گردم، مانع كار من مشو." میهمان با حالت شرمندگی حاضر شد. علی فرمود: "خواهش می کنم دست خود را درست و كامل بشويی، همان طوری كه اگر قنبر می خواست دستت را بشويد می شستی، خجالت و تعارف را كنار بگذار." همين كه از شستن دست مهمان فارغ شد، به پسر برومند خود محمد بن حنفيه گفت: "دست پسر را تو بشوی. من كه پدر تو هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر را بشوی. اگر پدر اين پسر در اينجا نمی بود و تنها خود اين پسر میهمان ما بود من خودم دستش را می شستم، اما خداوند دوست دارد آنجا كه پدر و پسری هر دو حاضرند، بين آنها در احترامات فرق گذاشته شود." محمد به امر پدر برخاست و دست پسر میهمان را شست.
امام حسن عسكری(ع) وقتی كه اين داستان را نقل كردند، فرمودند: "شيعه حقيقی بايد اين طور باشد."
داستان راستان – علامه شهید مرتضی مطهری - به نقل از: بحارالانوار، جلد 9، چاپ تبريز، صفحه. 598
هنوز عاشقم آن مهربان یکتا را
مسئول مرکز صحنه با اهدا شاخه های گل به معلمان مدارس هم جوار مرکز. هفته ی معلم را به
آنان تبریک گفت.در خلال این دیدارها نیز باحضور در کلاسهای درس ضمن معرفی شخصیت استاد
مطهری از کتاب داستان راستان قصه هایی را قصه گویی نمود.
تو همیشه معلم هستی
در روز ۱۳ اردیبهشت همکاران مرکز صحنه به دیدار فرماندار شهرستان که روزی معلم بوده اند و
مدیر آموزش و پرورش شهرستان رفته و با با اهدا گل از آنان تجلیل نمودند .در این دیدار آقای
دهنوی فرماندار شهرستان عنوان کردند از کانون سپاسگذارم که به یادم آورد من هنوز هم می
توانم ساکن دیار مقدس معلمی باشم.
| |||||||||||